<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>انوش</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.anoosh26.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,1386://1</id>
   <updated>1386-07-07T23:25:21Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.33</generator>

<entry>
   <title>هنر یا هنرمند ؟</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/08/-.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,6512://1.153</id>
   
   <published>1386-07-07T21:13:08Z</published>
   <updated>1386-07-07T23:25:21Z</updated>
   
   <summary> امشب به مصاحبه ی نامجو با زمانه گوش دادم ، مدتی بود که دانلودش کرده بودم و وقت گوش دادن نداشتم ، بعد از مصاحبه ناگهان به ذهنم رسید که کم اهمیت ترین چیز در یک اثر هنری و...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="پاناروما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"> امشب به مصاحبه ی نامجو با زمانه گوش دادم ، مدتی بود که دانلودش کرده بودم و وقت گوش دادن نداشتم ، بعد از مصاحبه ناگهان به ذهنم رسید که کم اهمیت ترین چیز در یک اثر هنری و یا حتی دیگر آثار خالق اثر است !
<br>صد سال تنهایی ، شب سکوت کویر ، ترنج و.. برای استفاده کنندگان آن آثار لذت بخش و مفرح وگاه نوستالوژیک است وهر کس هم تفسیر خاص خودش را از هر کدام از آثار دارد ؛ چه اهمیتی دارد که مارکز ، نامجو یا شجریان و .. کیستند؟ 
</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سهم ما از دموکراسی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/07/post-59.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.152</id>
   
   <published>1386-07-06T21:13:08Z</published>
   <updated>1386-07-07T23:24:27Z</updated>
   
   <summary>در پست قبلیم به سخنان بولینجر، نظروحتی در جاهایی احساسات خودم در رابطه با آن پرداختم که دوستان محبت کردند نظراتشان را یا به صورت کامنت یا تلفنی ابراز کردند که مایه افتخار بنده شد . اما چند نکته ای...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">در پست قبلیم به سخنان بولینجر، نظروحتی در جاهایی احساسات خودم در رابطه با آن پرداختم که دوستان محبت کردند نظراتشان را یا به صورت کامنت یا تلفنی ابراز کردند که مایه افتخار بنده شد . اما چند نکته ای در نظرات دوستان بود که جای بحث دارد .
<br>حرکت اصلاحات در ایران بیش از صد سال قبل ، با مشروطه آغاز شد و نتیجه فعلی این حرکت صد ساله نظام فعلی" جمهوری اسلامی " است ، در این مسیر ایرانیان به دنبال حکومت مطلوب خویش بوده اند که هنوز هم به آن نرسیده اند ؛ خاتمی جزئی از این مسیر بود ، احمدی نژاد هم جزئی از آن ، همانطور که میرزا ملکم خان و رضاخان هم جزئی از آن ؛ حال بماند که هر کدام چقدر در تند وکند شدن این حرکت به سوی حاکمیت مطلوب متاثر بوده اند ، در واقع این آزمون و خطای ملت ایران است ، که با تاثیر گذاری روشنفکران ، مطبوعات، روحانیون و تمام اقشارو اصناف به پیش میرود ، در هر کدام از اصناف هم به دلیل متفاوت بودن منافع ، افرادی هستند که باعث کند شدن و یا تند شدن این حرکت می شوند..
 <br>در این راه انسان های بی گناه زیادی کشته شده اند ، بسیار کسان به دلایل اعتقاداتشان شکنجه وتبعید شده اند و... .
<br>نظام جمهوری اسلامی با تمام ایراداتی که اکنون ممکن است داشته باشد ویا دارد ، حاصل این دست رنج است نظامی که هیچ کس نمی تواند نافی درصدهایی از موفقیت ملت ایران در پیشبرد هدف "رسیدن به حاکمیت مطلوب" باشد . 
<br>در این نظام هر از چند گاهی انتخابات بر گزار می شود واین حتی با در نظر گرفتن رد صلاحیت ها هم برهانی بر این مدعی است که  "وجود انتخابات یعنی حضور کم رنگ تر دیکتاتوری " . 
<br>رسیدن به حاکمیت مطلوب ؛ مطلوب برای ایرانیان ، راهی نیست که بتوان صد ساله طی شود که شاید صد سال در این مسیر حکم یک شب را داشته باشد ، با نگاهی حتی گذرا به تاریخ جهان به راحتی می توان نظاره کرد ملت هایی را که اکنون به حاکمیت مطلوب خویش رسیده اند و این مسیر را ، در قرن های طی کرده اند در حالی که آغاز این مسیر در ایران،  با حضور پر رنگ مردم ؛ فقط از صد سال پیش آغاز شده و ملت ایران فقط در طی این مدت تلاشی برای برقراری حکومت دلخواه خویش انجام داده تلاشی که گاه پرنگ ، وبا حضور عده کثیری بوده وگاه خلاف آن ؛ ولی می توان قاطعانه گفت که در این مدت هرگز منقطع نشده .
<br>حال همین اندازه دمکراسی ؛ هرچند کم ؛ حاصل این دست رنج است که هیچ گاه نباید ازآن عقب نشست و یا آن را نادیده گرفت ، دست یابی به دمکراسی و حکومت مطلوب راهی است دشوار که از دالان پر مخاطره ی تاریخ می گذرد ونسل ها باید در این راه بکوشند تا نتیجه دهد .
<br>از این جاست که میگویم بولینجر ویا هیچ کس دیگری حق ندارد دمکراسی مردم ایران ،"هرچند اندک "را حتی با حضور احمدی نژاد نادیده بگیرد ، احمدی نژاد و هودارانش ، قسمتی از تاریخ این مملکتند نه تمام آن . 

</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>غلط های آقای بولینجر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/06/post-58.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.151</id>
   
   <published>1386-07-05T22:10:51Z</published>
   <updated>1386-07-05T22:49:23Z</updated>
   
   <summary>مي خواستم از کنار سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا عبور کنم ؛ در اين چند روز آنقدر بحث بر سر اين موضوع زياد شده که مي توان ديگر از کنارش رد شد اما نتوانستم ! اگر از بي تجربه...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">مي خواستم از کنار سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا عبور کنم ؛ در اين چند روز آنقدر بحث بر سر اين موضوع زياد شده که مي توان ديگر از کنارش رد شد اما نتوانستم ! 
اگر از بي تجربه گي وعدم کفايت هيات همراه رئيس جمهور بگذريم ، که ديگر کم کم دارد امري تکراري در اکثر زمينه ها مي شود اما از صحبت هاي بولينجر به آساني نمي توان گذشت ، شخصيت حقوقي " رئيس جمهور ايران " چيزي نيست که هر غضنفري از راه برسد آن را به سخره بگيرد ، در اين زمينه چند مورد را لازم به ذکر مي دانم :<br>آقاي بولينجر در قسمتي از افاضاتشان فرموده اند که :
<br><align="justify"><font color="#666666">شنيدن عقايدي كه ما از آن نفرت داريم تنها شنيدن و نه تاييد اين عقايد است .ما از شنيدن اين عقايد ضعف يا كم تجربگي نداريم . اين اساس آزادي بيان است كه ما به كسي كه نبايد احترام بگذاريم، احترام مي گذاريم....!!!... </font>
<br>جناب بولینجر آیا این انصاف است که قبل از سخنرانی در محل سخنرانی برای حاضرین ذهنیت ایجاد کنید ؟ به چه دلیل شما خودتان را محق میدانید در احترام نگذاشتن به رئیس جمهور یک ملت هر چقدر هم که رئیس جمهور خوبی نباشد ؟
<br>در ادامه گفته اند که :
<br><align="justify"><font color="#666666"> ...اين برنامه هيچ رابطه اي با حقوق سخنران ندارد و تنها براي حق شنيدن و سخنراني است و آن را براي خودمان انجام مي دهيم ...</font>
<br>جناب بولینجر شما حق صحبت کردن برای احمدی نژاد را نفی می کنید وحق شنیدن را برای خود حفظ !.  چرا احمدی نژاد حق ندارد سخنرانی کند ؟ بر اساس همان دموکراسی که شما خیال می کنید در حال ترویج آن هستید هرکس حق دارد سخن بگوید و از عقاید خویش دفاع کند چه برسد به مردی که آرای هفده ملیون نفررا یدک میکشد !
<br>و باز هم ادامه داده اند :...
<br><align="justify"><font color="#666666">آقاي رئيس جمهور شما تمام نشانه هاي يك ديكتاتور كوچك و ستمگر را دارا هستيد ... وقتي كه شما به اين محل مي آييد اين شما را كاملا مسخره نشان مي دهد....</font>
<br>به کدام منطق شما به خود اجازه می دهید اساس جمهوری یک ملت را زیر سوال ببرید ؟ احمدی نژاد اساساً نمی تواند یک دیکتاتور باشد حتی اگر در آرزوی آن باشد ! قانون اساسی و ملت آزاده و تمام نهاد های مدنی ایران هر چند هم که ایراد داشته باشند وضعف ؛ اما ، اجازه بوجود آمدن دیکتاتوری را به هیچکس نمی دهند. 
<br>در آخر تاکید می کنم که علت پیشامد این واقعه نفرت انگیز نه سخنان بولینجر بلکه ضعف دستگاه دیپلماسی و شخص احمدی نژاد بوده که خطایی نابخشودنی را مرتکب شده ، پیش بینی ویا حداقل برخورد قاطعانه « ترک سالن » می توانست از بوجود آمدن این بی حرمتی جلو گیری کند .
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>او احمدی نژاد را دوست دارد!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/05/post-57.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.150</id>
   
   <published>1386-07-04T23:02:18Z</published>
   <updated>1386-07-04T23:28:00Z</updated>
   
   <summary>امروز جواب یکی از بزرگترین سوالات زندگیم رو گرفتم ! حدود ساعت هفت بعد از ظهر سوار تاکسی بودم ؛ جوانی که سر و وضعش هم با بقیه فرقی نمی کرد ، با شعف شروع کرد از سخنرانی احمدی نژاد...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[امروز جواب یکی از بزرگترین سوالات زندگیم رو گرفتم !

<p align="justify">حدود ساعت هفت بعد از ظهر سوار تاکسی بودم ؛ جوانی که سر و وضعش هم با بقیه فرقی نمی کرد ، با شعف شروع کرد از سخنرانی احمدی نژاد تعریف کردن و ادعا می کرد که روی آمریکا وآمریکاییان کم شد !!! می گفت : دیدید چطوری پوزشون رو به خاک مالید ؟!!!</p> 

<p align="justify">فهمیدم  چه کسانی به احمدی نژاد رای دادند !! 
چی جوابش میدادم ؟
 چی بهش میگفتم که از تبلیغات صدا وسیما بیشتر بتونه بهش اعتماد کنه ؟</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خاطرات هاشمی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/04/post-56.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.149</id>
   
   <published>1386-07-03T22:41:35Z</published>
   <updated>1386-07-03T22:46:15Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[این روزها هاشمی رفسنجانی مردی به قامت نظام ؛ باز، در حال تعریف کردن خاطرات اش است (+) ، (+) ، خاطراتی که گاه برخی را می رنجاند وبرخی را می ترساند وملت را متعجب می کند . &nbsp; یاد...]]></summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>این روزها هاشمی رفسنجانی مردی به قامت نظام ؛ باز،  در حال تعریف کردن خاطرات اش است (<a href="http://www.raheno.net/?page=news&id=360">+</a>) ، (<a href="http://www.raheno.net/?page=news&id=373">+</a>) ، خاطراتی که گاه برخی را می رنجاند وبرخی را می ترساند وملت را متعجب می کند .
</p>

<p align="center">&nbsp;<img src="http://www.hashemirafsanjani.ir/images/second/books/book09f.jpg" width="100" height="150"></p>
<p align="justify"> <br>یاد روزهایی می افتم که عبور از بحران وپس از بحران را می خواندم ، همان نثر وهمان جذابیت ، انگار که دفتر خاطراتی را می خوانی که سالها فقط در باره اش گمانه زدی و الان می توانی به راحتی بخوانیش . 
روزی که هاشمی باقی مانده خاطراتش را تعریف کند شاید کسانی را که دوست می دانیم دیگر دوست خطاب نکنیم ، و رازهای سر به مهر آشکار شود ؛ 
<br>نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد .... 
</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ابله محله</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/03/post-55.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.148</id>
   
   <published>1386-07-02T20:44:18Z</published>
   <updated>1386-07-03T22:10:21Z</updated>
   
   <summary>ابله محله ی کریسین بوبن کتابی عزیز برای من است ، کتابی که در روزهای شلوغ و پر سر وصدا از یک دوست خوب هدیه گرفتم . چیز جالبی در این کتاب است که آنرا با تمام داستان ها یی...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>ابله محله ی کریسین بوبن کتابی عزیز برای من است ، کتابی که در روزهای شلوغ و پر سر وصدا از یک دوست خوب هدیه گرفتم . 
<br>چیز جالبی در این کتاب است که آنرا با تمام داستان ها یی که خواندم متمایز می کند ، داستان ماجرای پسری است که به همه وهیچ می اندیشد ، و در هیچ جای اندیشه وقلبش برای هیچ کس امتیازی بیش ازدیگران قائل نیست ، امتیاز مادرش با امتیاز دختری که او را دوست دارد با امتیاز پشه هایی که روی قاب شیشه ای نشسته اند یکی است !!!</p>
<p align="center">
<img border="0" src="http://anoosh26.com/images/ablah%20mahale.jpg"></p>
<p align="justify"><br>داستان شروعی افسانه وار دارد ، ولی از جایی به بعد هیچ اتفاقی نمی افتد که بتوان اسم آن را  نقطه ی عطف خواند ویا تعلیق خطابش کرد ولی هیچ گاه داستان از ریتم نمی افتد وبیش از داستان بودنش ، رها بودن وبی قید بودنش که بی شیلگی فوق العاده ای هم همراهیش میکند در خور توجه است .
مطالعه اش برای روز هایی که از همه دنیا نا امید شده اید خالی از منفعت نخواهد بود </p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هادی قابل ، مططفی تاج زاده ، پروژه انتخابات</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/07/01/post-54.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.147</id>
   
   <published>1386-06-31T23:50:56Z</published>
   <updated>1386-07-02T21:18:29Z</updated>
   
   <summary> اگر درچند هفته گذشته روزنامه ها را تورقی کرده باشید به راحتی متوجه انتخاباتی شدن فضای سیاسی کشور خواهید شد که البته هر دوجناح اصولگرا واصلاح طلب را شامل می شود ، فضایی که اساسی ترین رکن آن سلامت...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سیاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">  <br> اگر درچند هفته گذشته روزنامه ها را تورقی کرده باشید به راحتی متوجه انتخاباتی شدن فضای سیاسی کشور خواهید شد که البته هر دوجناح اصولگرا واصلاح طلب را شامل می شود ، فضایی که اساسی ترین رکن آن سلامت و خارج نشدن از انصاف است ، فضایی که اگرچه اکثریت خانه ملت را تعیین می کند وقدرت را تا چهار سال به جناح پیروز هدیه . ولی سلامت انتخابات وسلامت فضای قبل از آن"فارغ از پیروزی هر یک از جناح های فعال" ضمانت مهمتر واساسی تری در استمرار و تقویت ارکان نظام معزز جمهوری اسلامی باشد ، ضمانتی که به نظر می رسد این روزها از جانب برخی گروه ها خدشه دار می شود ، بازداشت حجته السلام والمسلمین هادی قابل « عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی » و ناروایی ها (<a href="http://norooznews.ir/news/3412.php">+</a>) ، (<a href="http://norooznews.ir/news/3472.php">+</a>) بر سید مطفی تاج زاده    « عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی » نمونهایی چند از این اقدامات است ، که به نظر می رسد فارغ از آینده وسرنوشت نظام اتخاذ شده اند وفقط بردی مقطعی و موقتی والبته ناسالم را نشانه رفته اند . 
<br>از این روی چه بهتر که روحانی وارسته هادی قابل آزاد شود و روزنامه های وابسته به جناح اصول گرایان تن به جوابیه های متهمین(<a href="http://norooznews.ir/news/3396.php">+</a>) خویش دهند . 
</p>
پ.ن
لینک ها مربوط به بازداشت هادی قابل : 
<br>اَللّهُمَ فُکَّ کُلّ اَسیرٍ – مطلب خودم در سایت نوروز (<a href="http://norooznews.ir/note&article/note/3528.php">+</a>)
<br>هادی قابل را آزاد کنید – دل نوشت – شهاب الدین طباطبایی (<a href="http://shahabeddin.ir/2007/09/post_50.php">+</a>)
<br>معنای بازداشت هادی قابل -رشيد اسماعيلي- سایت نوروز (<a href="http://norooznews.ir/note&article/note/3546.php">+)</a>
<br>جنبش همبستگی با هادی قابل (<a href="http://www.hadighabel.blogfa.com/post-29.aspx">+</a>)
<br>اعلام كلی اتهامات هاد‌ی‌قابل (<a href="http://norooznews.ir/news/3545.php">+</a>)
<br>درخواست مراجع اعظام برای آزادی قابل (<a href="http://norooznews.ir/news/3428.php">+</a>)
<br>اعتراض دبیرکل جبهه ی مشارکت به رئیس قوه قضاییه (<a href="http://norooznews.ir/news/3446.php">+</a>)
<br>اطلاعیه مجاهدین‌انقلاب در واكنش به بازداشت هادی قابل و محكوميت تاج‌زاده (<a href="http://norooznews.ir/news/3479.php">+</a>)
<br>سازمان ادوار دفتر تحكيم وحدت بازداشت هادی قابل را محکوم کرد (<a href="http://norooznews.ir/news/3513.php">+</a>)
<br>كدیور: هدف بازداشت‌كنندگان قابل مسدودكردن راه فعالیت سیاسی قانونی است (<a href="http://norooznews.ir/news/3502.php">+</a>)
<br>دستگیری هادی قابل از زبان برادرش (<a href="http://www.radiozamaneh.org/ardavan/2007/09/post_37.html">+</a>)
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>غده</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/06/30/post-53.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.146</id>
   
   <published>1386-06-30T01:45:02Z</published>
   <updated>1386-06-30T01:59:31Z</updated>
   
   <summary> تا حالا دیده اید کسی را که غده ای بزرگ داشته باشد ؟ اگر از نزدیک ندیده ایداحتمالاً در اینترنت یا تلوزیون دیده اید ! وقتی که غده ی فرد را می کنند احساس سبکی می کند « حالا...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"> <br>تا حالا دیده اید کسی را که غده ای بزرگ داشته باشد ؟ اگر از نزدیک ندیده ایداحتمالاً در اینترنت یا تلوزیون دیده اید ! 
<br>وقتی که غده ی فرد را می کنند  احساس سبکی می کند « حالا از خوش خیم و بد خیم بودنش بگذریم » . احتمالاً احساس میکند چیزی اضافه روی دلش سنگینی می کرده که از شر آن خلاص شده . 

غده ای داشتم درون دلم به بزرگی آرزوهای رنگ باخته ؛ به بزرگی مردان رنگ باخته و رنجی که از آبیاری کردن باغ گل کاغذی بر خود هموار کرده بودم...
<br>از درون سینه ام ، از ریشه آن را بیرون کشیدم ، احساس سبکی میکنم ، <br>میخواهم بدوم ؛ میخواهم در سکوت فریادی بکشم ..
<br>اما حتی دل کندن از غده های کنده شده هم کار آسانی نیست 
<br>میترسم همین هم تبدیل شود به غده ای بزرگتر .

پ.ن:
<br>دلم تنگ شده بود برای پینگ کردن ، وقتی پینگ می کنی اسم وبلاگت را که آن بالا میبینی احساس می کنی برای لحظاتی هم که شده در سکوی اول جایی قرار می گیری ، شاید اصلاً اهمیت نداشته باشد آنجا کجاست و چرا و به چه دلیل اولی !! ولی اولی . و من این اول بودن را مدت هاست که تجربه نکرده بودم .
<br>دلم برای دوستانم تنگ نشده !! از آنجا که اگر خود ترک پست کردم ولی پست های همتان را در این مدت تا جایی که توانستم پاس داشتم یادتان را هم. </p> 
<br>وچقدر این شعر <a href="http://abdolrezaei.poetrymag.info/">علی عبدالرضایی</a> با حال و هوای امشبم مناسبت دارد .

<br>سفید خوانی از مجموعه ی پاریس در رنو
اين سطر را سفيد بخوانيد
اين سطر را کمی سياه               من سفيد می خوانم
رو سياهم  ! لطفا به سطر اول برگرديد
اقرار کنيد چيزی شنيده ايد از هيچ     بنويسيد!
به سطرِ بعدی که باز آمديد
     خط بزنيد!

در همان دفتر که ديشب را تمام کرد
پاک کن روی آخرين سطرِ همان شعری ست
که خوانندگان قبلی را سرود برداريد!
اين صفحه را اصلا سفيد     چند صفحه بعد را         چه می دانم!

اگر روسفيدم کنيد و در تمامِ سطرهايم پاک کن بچرخانيد
بعد می توانيد سفيد خوانی ام کنيد
تنها     به بن بستِ اين دفتر که رسيديد دوباره بنويسيد هيچ!
روسياهم!       پاک کن را تمام کنيد اصلا
اصلا        بر آخرين سطری که دارم لطفا مرا بنويسيد
        نه       ! خط بزنيد!         نه!        خط می زنم!

]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کارشناسي ارشد ؛ تست هاي بي پايان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/03/15/post-52.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.145</id>
   
   <published>1386-03-15T10:57:57Z</published>
   <updated>1386-03-15T12:22:18Z</updated>
   
   <summary>يکي از دلايل تاخيرم يا به قول محمد غيبت کبري من بررسي اوضاع کارشناسي ارشد براي رشته خودم يعني مکانيک بود اين بررسي حدودا يک ماه طول کشيد که شامل : منابع ، سر فصل ها ، روش هاي مطالعه...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="پاناروما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">يکي از دلايل تاخيرم يا به قول محمد غيبت کبري من بررسي اوضاع کارشناسي ارشد براي رشته خودم يعني مکانيک بود 
اين بررسي حدودا يک ماه طول کشيد که شامل :
<br>منابع ، سر فصل ها ، روش هاي مطالعه ، دانشگاه ها، جزوها ، کتاب ها و ... ساير موارد که هر کس براي شرکت در کنکور به اونا نياز پيدا ميکنه
<br>تقريبا با تمام دوستانم که در ادوار قبل شرکت کرده بودند صحبت کردم و در هر کدام نکته جالبي پيدا کردم که مهمترينشون (البته به نظر من ) اين بود که :<br> قورباغه را قورت بده !
<br>کتابهاي تست در رشته مکانيک تنوع بسياري دارند والبته غلط هاي بسيار هم ، اما ظاهراً بهترين کتابهاي موجود تستهاي راهيان ارشد ، کتاب تست بيات که البته معمولا براي چند ماه آخر توصيه مي شه و کتاب تست هاي دانشگاه تبريز که مي گن سيالاتش فوق العادست .
<br>آزمونهاي بسياري هم در اين رشته برگزار ميشه ؛ همه مي دونن که معروف ترين و در دسترس تر ازهمه اونها پارسه است که حرف و حديث زيادي داره ، يکي مي گه تست هاش خيلي با کنکور فرق داره يکي ميگفت غلط زياد داره اون يکي هم ميگه اگه پارسه نمي رفتم قبول نمي شدم ولي به نظر خود من پارسه و يا هر موسسه ديگه به درد دانشجوي در حال تحصيل نمي خوره ، اگر فارغ التحصيل هستيد و مي خوايد در آزمون ارشد شرکت کنيد احتمالاً آزمون ها و برنامه هايي نظير پارسه بيشتر به در د شما مي خوره تا دانشجويان در حال تحصيل .
ليست دانشگاه ها ومنابع امتحاني رو از سایت <a href="http://www.sanjesh.org/">سازمان سنجش</a> می تونید دانلود کنید </p>

<p align="justify">پ ن :
<br>هميشه فکر ميکردم مطالبي که توي وبلاگ مي نويسم باید دغدغه من باشه يا خوانندگانم ؟
<br>بايد مورد علاقه من باشه يا آنها ؟
<br>بلاخره از بين خودم و شما خودم رو انتخاب کردم !!!
دغدغه هاي خودم رو مي نويسم شايد با کسي اشتراک داشتم . </p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>این روزها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/03/14/post-51.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.144</id>
   
   <published>1386-03-14T17:45:09Z</published>
   <updated>1386-03-14T17:49:46Z</updated>
   
   <summary>سیگار ، چای ، طراحی (1) پ ن : وقتی کسی باشه که حرفات رو گوش بده ؛ چرا وبلاگ بنویسی ؟ مجید ، مطهره ، محمد و همه عزیزان - شرمنده به خاطر تاخیر...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[سیگار ، چای ، طراحی (1)

پ ن :
وقتی کسی باشه که حرفات رو گوش بده ؛ چرا وبلاگ بنویسی ؟ 
<a href="http://www.sag-dooni.blogspot.com/">مجید</a> ، <a href="http://www.motahhare.blogfa.com/">مطهره </a>،<a href="http://mohammad.gashmardi.com/"> محمد</a> و همه عزیزان - شرمنده به خاطر تاخیر ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ANSYS</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/01/29/ansys.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.140</id>
   
   <published>1386-01-28T23:12:27Z</published>
   <updated>1386-01-28T23:53:20Z</updated>
   
   <summary>يکي از مهمترين نرم افزار هاي مهندسي خصوصاً مهندسي مکانيک نرم افزار ANSYS مي باشد . نرم افزار ANSYS يک نرم افزار چند گانه است و قابليت تحليل مسائل گوناگون و متنوع مهندسي از قبيل حرارت ، سيالات ، الکترومغناطيس...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="پاناروما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>يکي از مهمترين نرم افزار هاي مهندسي خصوصاً مهندسي مکانيک نرم افزار ANSYS مي باشد .
<br>نرم افزار <a href="http://www.ansys.com/">ANSYS</a> يک نرم افزار چند گانه است و قابليت تحليل مسائل گوناگون و متنوع مهندسي از قبيل حرارت ، سيالات ، الکترومغناطيس ، الکترو استاتيک ، الکتريسيته ، سازه ، ارتعاشات و استاتيک و.. را دارد .
<p align="center">
<img src="http://www.ansys.com/images/header_logo.gif" width="243" height="64"></a>
</p>
<p align="justify"><br>اين نرم افزار همچنين توانايي تحليل ترکيبي بين تمامي حالت هاي فوق دريک مساله را دارد
<br>در ايران بيشتر از اين نرم افزار براي تحليل هاي استاتيکي و ديناميکي و سازه مورد استفاده میشود .</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سطل زباله</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/01/25/post-50.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.136</id>
   
   <published>1386-01-25T07:52:39Z</published>
   <updated>1386-01-25T08:02:53Z</updated>
   
   <summary>وقتی سطل زباله ای کثیف و بد بو مدتی در کنجی بماند و کسی به آن کاری نداشته باشد چند صباحی که بگذرد دیگر از آن بویی به مشام نمی رسد- تا اینکه بنی بشری فضول ، این سطل را...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>وقتی سطل زباله ای کثیف و بد بو مدتی در کنجی بماند و کسی به آن کاری نداشته باشد چند صباحی که بگذرد  دیگر از آن بویی به مشام نمی رسد- تا اینکه بنی بشری فضول ،  این سطل را هم بزند آنگاه بوی تعفنی -بد تر از قبل - ازسطل به استشمام می رسد .
<br>روابط دوستی که بر اثر سوء تفاهم یا عدم آن قطع میشوند به این سطل می مانند اگر یکی از طرفین هر از چند گاهی دلتنگ شود یا شخص ثالثی احساس خیر خواهی کند در آشتی دادن دو دوست دقیقا همین اتفاق می افتد -یا شاید هم بدتر - 
<br>از قضای روزگار روابط انسانی هم تاریخ مصرف دارند و هر وقت که تاریخ مصرفشان گذشت باید آن ها را دور انداخت تا تعفنشان گریبان گیر مان نشوند .</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>A Very Long Engagement</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/01/22/a-very-long-engagement.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.134</id>
   
   <published>1386-01-22T07:22:23Z</published>
   <updated>1386-01-22T07:34:13Z</updated>
   
   <summary>اگر در ابتداي فيلم A Very Long Engagement نوشته ميشد : تقديم به تمام بزدل های جهان شايد خيلي گزاف نبود ! داستان هاي گوناگون (البته هم هدف )که به شکلي ماهرانه در کنار يکديگر جايگذاري شده بودند ، بازي...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="سینما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>اگر در ابتداي فيلم  <a href="http://www.imdb.com/title/tt0344510/">A Very Long Engagement</a> نوشته ميشد : تقديم به تمام بزدل های جهان شايد خيلي گزاف نبود !
<br>داستان هاي گوناگون (البته هم هدف )که به شکلي ماهرانه در کنار يکديگر جايگذاري شده بودند ، بازي بسيار خوب نقش اول فيلم و خلق صحنه هاي قابل قبول جنگي از بر جستگي هاي اين فيلم به شمار مي روند
<br>نکته جالب توجه اين که بجز نقش اول و وابستگانش بقيه کارکترها به نوعي با فساد اخلاقي در گير بودند  و اين تا جايي ادامه پيدا مي کند که در پايان فيلم احساس مي کني ظاهرا مرداني فاسد به همراه فاحشگانشان قصد دفاع از فرانسه را داشته اند!
<br>اگر خيلي بيکار بوديد و يک فيلم متوسط دلتان مي خواست اين فيلم مي تواند يکي از انتخاب هايتان باشد .</p>
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>وضعيت قرمز به سبک مرغي (1)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/01/19/-1.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.131</id>
   
   <published>1386-01-19T03:33:04Z</published>
   <updated>1386-01-19T03:43:53Z</updated>
   
   <summary>از اوسط هفته قبل انتظار پايان اين تعطيلات طولاني رو مي کشيدم و فکر مي کردم اگه اين تعطيلات تمام بشه ، دوباره مي رم دانشگاه!!! اين انتظار آنقدر زشت بود که حتي روز سه شنبه به خيال اينکه يه...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="شخصی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify"><br>از اوسط هفته قبل انتظار پايان اين تعطيلات طولاني رو مي کشيدم و فکر مي کردم اگه اين تعطيلات تمام بشه ، دوباره مي رم دانشگاه!!! 
<br>اين انتظار آنقدر زشت بود که حتي روز سه شنبه به خيال اينکه يه نفر مثل من دلش واسه دانشگاه تنگ شده باشه پاشدم رفتم ؛ ولي دريغ !
<br>اوضاع بر اين منوال بود که پنجشنبه بعد از ظهر سردرد عجيبي به سراغم اومد کمي بعد سر گيجه - خوابيدم  - بيدار که شدم تب هم به اونها اضافه شد .از پنجشنبه بعد از ظهر تا شنبه بعد از ظهر مقاومت کردم و لي ديگه مقاومت شکسته شد جدا به اين نتيجه رسيدم که با تشخيص و تجويز خودم راه به جايي نمي برم 
<br>خدمت پزشک رسیدم ، پس از معاينه ، تشخيص آبله مرغان دادند و فرمودند 9 روز بايد در خانه استراحت مطلق داشته باشي !! و من کلافه خسته ...
الان که دارم اين مطلب رو مي نويسم ساعت 6:38 است ؛ الان دارم مي نويسم چون ساعت 7 بايد داروم هام رو بخورم ، يه شربت واسم نوشته به اسم [تدازين]يه چيز عجيبيه نوشيدن يه قاشقش پيامد هاي فوق العاده اي به دنبال داره - فکر کنم کراک يا يه چيزي تو اين مايه ها توش ريختن !!!   
</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بی درکجا</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.anoosh26.com/archives/1386/01/03/post-49.php" />
   <id>tag:www.anoosh26.com,2007://1.130</id>
   
   <published>1386-01-02T21:13:13Z</published>
   <updated>1386-01-02T21:43:31Z</updated>
   
   <summary>امروز بعد از مدت ها هوس &quot;سعيد &quot; خواندن زد به سرم سعيدي که وقتي زندگي نامه اش يعني کتاب &quot;بي در کجا&quot;را مي خواندم از دنيا رفت و براي من چه درد آور بود مرگ نگارنده آن سطور پر...</summary>
   <author>
      <name>انوش</name>
      
   </author>
         <category term="کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.anoosh26.com/">
      <![CDATA[<p align="justify">امروز بعد از مدت ها هوس "سعيد " خواندن زد به سرم سعيدي  که وقتي زندگي نامه اش يعني کتاب "بي در کجا"را مي خواندم  از دنيا رفت و براي من چه درد آور بود مرگ نگارنده آن سطور پر از صداقت و سادگي و درد .
<br>براي مني که خودم را وابسته به هيچ قوم ايراني نمي دانم ، حتي دقيقاٌ نمي دانم وطنم کجاست ؛ واحساس تعلقم به اين خاک  از روي  تعلق به کسان قبل از من که در اين اينجا زيسته اند نيست ؛ بلکه به خاطر مدت زماني است که در ميان زندگان اين خاک زيسته ام و از هر کدام زخمي يا برگي به همراه دارم .اين کتاب براي اينچنين کسي  قابل فهم تر و لذت بخش تر است .
<p align="center">
<img border="0" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/1/15/Edward_Said.jpg/464px-Edward_Said.jpg" width="143" height="169"></p>

<p align="justify"><br>کتابي که به قول مترجم ، از آن رو اينچنين ناميدندش که:"بي در کجا "روايت غربت ودربه دري آدمي است درعصر ما .آدمي که ريشه هايش را از کشتگاه اصلي او بيرون کشيده اند و در نقطه يا نقطه هاي ديگر کاشته اند .به اميد اين روز که در کشتگاه تازه ببالد . ...
<br>اين کتاب در بر دارنده خاطرات ادوارد سعيد روشنفکر مسيحي ، عرب -آمريکايي عصر ماست که صداقتي ارج نهادني در بيان [حتي]خاطرات خصوصيش  به خرج داده ، و زماني که از دست وپنجه نرم کردنش با سرطان خون مي گويد احساس مي کني دردي غريب در زير پوستت مي دود ، دردي که از سطور به چشمانت و از چشمانت به زير پوستت منتقل مي شود .
<br>از خواندش لذت بردم ورنج کشيدم و امروز در مصاحبت دوستي عزيز يادش زنده شد .خواندنش خالي از لطف- صد البته- که نيست !
<br>بي در کجا - ترجمه علي اصغر بهرامي - تهران ؛ ويستار ، 1381
پ ن : 
ادوارد سعید [<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Edward_Said">+</a>]
</p>

]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
