از خستگي کار روزانه در گوشه اي مي آرمد ، زحمت کش است و بار کش ؛ بار ديگران به دوشش و همه فارغ از حال وي در نعمت و آسايش ، هرگز کسي نه به او خسته نباشيدي گفت نه دستي از محبت سويش دراز کرد ، حتي سالهاي سال پشت سرش گفتند که فلاني چنان است و چنين !
بنده ي خدا اصلاً فکر نمي کرد روزي اين چنين به تاراج رود که عضو ش را ؛ ابول بشر، موقع عصبانيت يا شوخي به يکديگر حواله کنند .
البته شايد به تاراج هم نباشد بلاخره هر آفريده اي دوست دارد ديده شود حال به خوبي يا بدي ! براي او هم چه فرق مي کند ؟ اصلا چه ضمانتي است که به بدي ؟ در هر حال ، هم او از آن استفاده مي کند هم ما ، وخيرش به همه هم مي رسد !حال مواقع عصبانيت باشد يا شوخي!
بماند که ظاهرا کسانی بد استفاده ای از می کنند آنگاه که می خواهند یک سوزن به خودشان ویک جوال دوز به دیگران بزنند جایش را یا با سوزن اشتباه می گیرند یا جوال دوز!
بيچاره اصلاً فکر نمي کرد عضوي از بدنش ضرب المثل بشود و پر کابرد !

سوژه از پويا حشمتي

Recent Posts


  • سوزن ، جوال دوز یا باز هم بیشتر !


  • Magazine and Literature

    Cinema

    Photo